خرید بک لینک
امروز بالاخره مانتوی مدرسم به دستم رسید. کلی ادا در آوردم تا آخرش برام خیاطه،کوتاه کرد شلوارشو و سرآستیناشو کوتاه کرد و یکمم مانتو رو از دستاش تنگ کرد.

رفتم تولیدی اصلی و شلوار رو که اونجا تنگ نکرده بود،دادم به یکی از آشناها و برام تنگش کرد.خیلی گفتمش که دست به پاچه ی شلوار نزنه و از ران تنگش کنه اما مثل اینکه متوجه نشده و الان من موندم و یه شلوار پاچه تفنگی

پ.ن:لطفا وقتی یه چیزی بهتون میگن،گوش کنید!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کوشکی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 22:55

صفحه بندی