بسته شد! - تاریخ: 1396/11/7 ساعت: 14:18
تعطیل شد اینجا:)) یه وبلاگ جدید زدم خواستید ادرسش رو کامنت بذارید
4شنبه - تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 13:14
چهارشنبه و روزی که مدرسمون ب طور کسل کننده ای گذشت! دلم میخواد برگردم به دوران ابتدایی!به اون روزایی که دغدغه ام این بود ک مقنعه چانه دارم را چگونه بپوشم! امروز با بچه ها کلی یاد معلم ها کردیم البته از نوع غیبت و ادادراوردن ولی خیلی خوووب بود!
تاسوعا... - تاریخ: 1396/7/9 ساعت: 21:21
سلام ببخشید باز که دیر اومدم!روزای مدرسه و کلی کار راستی شدم خانم خونه :) (نه ک ازدواج کرده باشما) ولی خب باز خونه ی پدری کلی کار روی دوش منه و بعدازاون مدرسه و وقت نداشتن که بیام اینجا و براتون بنویسم. امروز هم روز تاسوعاست نمیخواستم عین هرسال برم شاهزاده قاسم ولی خب باز هم رفتم و الان هم دارم اماد...
کمی مسافرت - تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 16:04
ببخشید از همه که بعد از یک ماه دارم پست اون روزا رو میذارم و دیگه پستی نگذاشته بودم!زندگی خسته کنندس کمی ولی خب میخوام از روزای مسافرت بگم روز اول که حرکت کردیم،ظهر بود و بعداز ناهار ساعت دو حرکت کردیم وبماند توی راه چقدر خسته شدم چون کمک راننده بودم خسته از نظر اینکه خوابم میومد نه بیشتر وگرنه اینق...
اروبیک :) - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:10
امروز تصمیم گرفتم برم کلاس اروبیکخب دختر خاله جان و دوست جان مرا مسخره کردند که تو چی داری که بخوای لاغر بشی و من هی بهشون میگم بابا شکم آوردم دارم چاق میشم ولی باز مسخرم میکنن که لاغری و نیاز نداری به ای کارا :) خلاصه کلاس شروع شد و منم که جلسه اولم بود و ردیف آخر بودیم و هیچی نمیدیدم جلو و مربی رو...
نردبان شب های تارکی - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:10
"به اندازه تمام تنهایی هااز نردبان شب بالا میروم" ترس از ارتفاع دارمسختم است این همه تنهایی این همه تنش این همه بالایی.... سختم است ..! پ.ن:متن در این" " از دوست عزیزی کپی شده :)قسمتی از متن و من ادامه دادم یکم
سخنی کوتاه - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:10
کاش بعضی از دوستان که آف پیام میذارن، آدرس هم میذاشتن :)
روزخاصی نبود - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:10
امروز کار خاصی انجام ندادم فقط کلاس رفتم که اونم چون جلسه دوم بود خداروشکر حرکت هارو درست انجام میدم یکمیه حرکته برای آب کردن پهلو یه لحظه خندم گرفت به دوستم گفتم من پهلو ندارم نکنه کلیه هام آب شه چندتا خانم هستن توی کلاس که بچه هاشونم میارن. آخرای کلاس بود و داشتیم شنا میزدیم که چشمم به بچه خانمه ا...
دنیا عجیب و آدم ها عجیب تر - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:10
چهار شنبه صبح رفتیم بانکو من ازاونجایی که آدم نیستم که حقم خورده بشه ،وقتی دیدم بانکداره داره کار آدمای آشنا رو راه میندازه و من اونجا بوقم،عصبی شدم و کلافه رفتم پیشش و با چند جمله گفت بشیننشستم و بعداز سه ساعت کارام رو کرد و گفت باید بری پیش همکارم و همکارش از خودش بداخلاق تر بااون حسابی دعوام شد گ...
آدمک های نشناس... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:10
پنج شنبه شب رفتیم کوه چقدر خوش گذشتدلم برای این جمع های خودمونی دورهمی تنگ شده بود ولی جای بعضیا خالیِ خالی بود چند نفری اونجا منو گذاشتن وسط و باحرفاشون تیربارونم کردن ناراحت شدم خیلی! ولی فقط خندیدم :) و اونا باز نقد و قضاوت بیجا از من تو که نمیدانی از دل بیچاره ی منهیچ مگو از بهر خودت سخن :) اصن ...
احساس ناامنی میکنم از چشم های دیده نشده - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:10
دارم دور سر خودم میچرخم! یه بمب ساعتی روی مغزمه که هر بار اخطار میده . نمیتونم درست فکر کنم و دارم کلافه تر میشم و بااین مغر تهی ِ هیچ، دارم میگردم اونقدر گشتم تا حالا که 360 رو هم رد کردم!از خودم به خودم برگشتم و از خودم رد شدم ودارم باز هم رد میشم...توی اتاقی که مثل ِ یه قفس شده باافکاری فقط برای ...
روز های ......... - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:10
این روزام عین همیشه،به خوبی گذشتن فقط به یه تفاوت که این خوبی،پدر منو بیرون آورد.. این حس های عجیب و غریب و درک نشده ! دلم میخواد بخونم و هر بار،یه چیزی مانعم شده!ولی هدف های من خیلی بزرگ تر از اینن:)رفتم هیئت عین پارسال و یه جشن بود و الان پشیمون شدم از رفتن:) دیگه نمیرم جایی که واسم احترام قائل نش...
خاطرات دوتاییمون :) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 14:02
مسابقه درس هایی از قرآن داشتیم و منو رفیق جان، منتخب های مدرسه بودیم رفتیم امتحان دادیم وبرگشتیم و هیچکدوممون حوصلمون نشد بریم سرکلاس اونم از نوع شیمی که خسته کننده ترین کلاسه امسال:/ خلاصه رفتیم بوفه مدرسه پولم ک همشو دادم واسه تاکسی که از مسابقه برگشته بودیم و پول نداشتیم گفتم عیبی نداره قرض میکن
بیخیال.. - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 14:02
امروز رفتیم کوه!میخواستم بیام عکس بذارم براتون ولی گوشیم یادم رفت ببرم!!! دیگه اینکه خیلی خوش گذشت و خوب بود و ظهرم خوابیدم توی کوه(تنبلم خودتونین) اوممم و اینکه چقدر تیر اندازی کردیم و چقدرش خورد به هدف و چقدرم خوشحال شدم من! یه تک تیرانداز حرفه ای میشم اگر خدا بخواد و به ارزو های سختم برسم :) و ای
یک آدم عصبانی... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 14:02
نمیدونم چرااینقدر زود عصبی میشم!سریع جوش میارم و حرص میخورم و حرفام قشنگ با داد میزنم. کاش میتونستم آروم باشم و ریلکس باشم و اینطور حرص نخورم!امروز یکی یه چیزی گفت که خیلی حرفش بد بود و منم با پام محکم کوبوندم به پاش!کاش میتونستم خودم رو کنترل کنم... کمک کنید :( [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 2...
درس :) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 14:02
برخلاف نمره های نابود نوبت اول و اینا این ترم اخر و این روزای اخر و امتحانی،تصمیم به درس خوندن گرفتم.از یک هفته قبل ار امتحان زیست شروع کردم به خوندن و اول اون فصل هایی که تازه تدریس شده بود رو خوندم و تمام انرژیم وقتی فهمیدم هیچی ازش بلد نیستم گرفته شد و الان امروز جمعه باز میخوام شروع کنم و تا فرد
واقعیت ها همیشه تلخ هستند... - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 14:02
با پاهای لرزون به سمت مزارت قدم برمیداشتم، در دستم گل و در دست دیگرم گلاب ممسنی که دوست داشتی و قرار بود اردیبهشت در فصل گلاب گرفتن آنجا برویم سنگ مشکی ِ براقی که بالای آن نام زیبای تورو نوشته نگاه میکنم و با گلاب میشویممیخواهم عطری که دوست داشتی همه جا پخش شود به گلدان بالای مزارت نگاه میکنم و میبی
درس و جنگ - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 14:02
زیست جان ازت بدم نمیادا ولی فکر کنم تو از من بدت میاد ک لطف نمیکنی و نمیری توی مخ بنده :/ خو آدم عاقل، فردا باید صفر شم عزیز جان؟ بیاو بزرگی کن و خود را که از قبل در قلبم جاداده ای، در ذهنم هم جایی ده تا با خیال آسوده فردا به جلسه امتحانی بروم... +آی عم دیوانه و آی نو دَت! [ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت...
بعضی روزهای دوست داشتنی :) - تاریخ: 1396/3/9 ساعت: 14:02
دلم برات تنگ میشه عزیز ترین معلمم :) بغلش کردم و بوسیدمش و باهاشم دست دادم لحظه ی اخری که اشک تو چشمش جمع شد،دنیامو نابود کرد :(دوستت دارم قاضی جانِ دنیایی :) +پیامارو بعدا جواب میدم بچه ها :)
دوروز باد... - تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 14:59
اوفــــ این دوروز تعطیلی مث برق و باد گذشت امروزم خونه عمه دعوت داریم بی بابا و داداش میخوایم بریم پ.ن:سفرتان بی خطر :)

برچسب‌های مرتبط

نمیدونم چی میشه | نمیدونم فردا چی میشه | نمیدونم میشه بد شم | ندیده عاشقت شدم نمیدونم چی میشه | نمایشنامه نمیدونم فردا چی میشه | نمایش نمیدونم فردا چی میشه | نمیدونم فردا چی میشه تنسی ویلیامز | نمیدونم آخرش چی میشه | نمیدونم به انگلیسی چی میشه | تئاتر نمیدونم فردا چی میشه